تبليغاتX
دلتنگی


دلتنگی

از اين بی راهه ترديد از اين بن بست می ترسم

از اين حسی که بين ما هنوزم هست می ترسم

از اينکه هر دو می دونيم نبايد فکر هم باشيم

از اينکه تا کجا می ريم اگه يک لحظه تنها شيم

ته اين راه روشن نيست منم مثل تو می دونم

نگو بايد بريد از عشق نه می تونی نه می تونم

نه می تونيم برگرديم نه رد شيم از تو اين بن بست

منم می دونم اين احساس نبايد باشه اما هست !!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:20 توسط مهران| |

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست

يک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چقدر ساده ای خوش خيال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
     پس برو و بی خيال باش
   عاشقی کجاست !
      تو فقط دستمال باش...

دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گريه کرد و گريه کرد در تن سفيد و نازکش خون ديد
        آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد
  او ولی شبيه ديگران نشد
     چرک و زشت مثل اين و آن نشد

    رفت اگرچه توی سطل آشغال
     پاک بود و عاشق و زلال
       او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

              چون که در ميان قلب خود دانه های اشک داشت...

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:24 توسط مهران| |

پسرکی  که عاشق دخترکی بود برای دیدن دخترک هر روز راه

مدرسه به خانه را با اتوبوس می رفت تا دخترک را در ایستگاه

اتوبوس ببیند . پسرک هر روزدخترک را می دید اما یک روز او را

ندید پسرک ناراحت شد اما امید داشت او را فردا خواهد دید .

 فردا آمد ولی پسرک ، دخترک را ندید . پسرک بازهم ناراحت

 شد و این ناراحتی روزها ، ماه ها ادامه داشت تا اینکه پسرک

فهمید او را از دست داده است . بیچاره پسرک تا اینکه آمد

کسی رادوست داشته باشد آن را از دست داد. 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:48 توسط مهران| |

دعا می کنم که هيچگاه چشمهای زيبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبينم

و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببينم

و تو برايم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دريا و بوی بهار را دارد

هميشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برايت دعا می کنم که گل های وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشيد آسمان زندگيت دعا می کنم که هيچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدی

پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نکند

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 13:10 توسط مهران| |

از تنگنای محبس تاریکی

          از منجلاب تیره ی این دنیا

                     بانگ پر از نیاز مرا بشنو

                                 آه ،ای خدای  قادر بی همتا

نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 18:9 توسط مهران| |


Design By : Night Skin